محمد حسين آخوندى
22
در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى )
احكام پرداخت : الف ) حجم دارد ، وزن دارد ، وزن حجمى دارد ، روى آب مىماند و قابل سوختن است و . . . . ب ) معلول است ، ممكن است ، حادث است ، متغير است ، مادى است ، جوهر است و . . . حال اگر علمى به همه موجودات ، و همه احكام آنها ( كلى و جزئى ) بپردازد ، فلسفه به معناى عام است كه موضوع آن ، مطلق موجود مىباشد . اما اگر علمى به همه موجودات ، و فقط به احكام كلى آنها بپردازد ، فلسفه به معناى خاص ( متافيزيك ) است و موضوع آن وجود مطلق است . « 1 » 3 - هدف و غايت فلسفه با توجه به مباحث قبل مىتوان براى فلسفه ، نتايج و غايتهايى را شمرد كه عبارتاند از : 1 - فهم حقيقت يا حقايق و جداكردن آنها از اوهام و توهمات ؛ 2 - پاسخ به حس كنجكاوى و نياز فطرى ؛ 3 - پيداكردن معنا و مفهوم براى زندگى ؛ يعنى پاسخ به سؤال مبدأ و معاد هستى ؛ 4 - شناخت هستى به عنوان يك مجموعه و يك كل ؛ 5 - مبنا پيداكردن براى جهانبينى و نگاه خاص به هستى ؛ 6 - شكوفاكردن عقل در پاسخ به مهمترين سؤالهايى كه انسان در زندگى با آن روبهروست ؛
--> ( 1 ) - شهيد مطهرى در اينباره چنين فرموده است : « انسان در فلسفه بيش از هرلغت و مفهومى با لغت و مفهوم « وجود » برخورد مىكند و علت اين امر اين است كه « وجود » يا « موجود » به عنوان موضوع فلسفه شناخته مىشود ( ر . ك : مقاله 1 ) و همين جهت موجب شده كه فلسفه رسما به صورت فنى مستقل درآيد و از ساير فنون كه اصطلاحا همگى تحت عنوان « علم » و هريك با نام مخصوص خوانده مىشود تمايز پيدا كند . و بديهى است كه در هرفنى انسان بيش از هرچيز با مفهوم و موضوع آن فن سروكار پيدا مىكند . ما فلسفه را مىتوانيم به نام « علم وجود » در مقابل علم اعداد و علم مقادير و علم النفس و علم الحيوان و علم المعادن و . . . بخوانيم ؛ يعنى همانطورى كه ساير محصولات انديشه بشرى هريك متعلق به يك شىء معين است فلسفه نيز متعلق به يك معنا و مفهوم متمايزى است كه همانا مفهوم « وجود » يا « موجود » است » . ( مجموعه آثار ج 6 ، ص 465 ) .